سکوتی گزنده
گفتم بهار
خنده زد و گفت
ای دریغ
دیگر بهار رفته نمی آید
گفتم پرنده ؟
گفت اینجا پرنده نیست
اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست .
گفتم
درون چشم تو دیگر ؟
گفت دیگر نشان ز باده مستی دهنده نیست
اینجا به جز سکوت سکوتی گزنده نیست ...
با تشکر از وبلاگ داغ باران - علی محمدی
نوشته شده توسط محمودی در چهارشنبه ششم آذر 1387 ساعت 6:26 | لینک ثابت |

