تبليغاتX
شعرهای ناب ناب

خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته

 

در سپهر لاجوردی آتش آهم نشسته

 

ای خدای بی نصیبان

 

طاقتم ده

 

قبله گاه ما غریبان

 

طاقتم ده

 

ساغرم شکست ای ساقی

رفته ام ز دست ای ساقی

در میان طوفان

بر موج غم نشسته منم

 

بر زورق شکسته منم

 

ای ناخدای عالم

 

تا نام من رقم زده شد

 

یکباره مهر غم زده شد

 

بر سرنوشت عالم

 

نوشته شده توسط محمودی در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 ساعت 23:11 | لینک ثابت |
سکوتی گزنده

گفتم بهار
خنده زد و گفت

ای دریغ
دیگر بهار رفته نمی آید
گفتم پرنده ؟
گفت اینجا پرنده نیست
اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست .
گفتم
درون چشم تو دیگر ؟
گفت دیگر نشان ز باده مستی دهنده نیست
اینجا به جز سکوت سکوتی
گزنده نیست ...

با تشکر از وبلاگ داغ باران - علی محمدی

نوشته شده توسط محمودی در چهارشنبه ششم آذر 1387 ساعت 6:26 | لینک ثابت |
 





Powered by WebGozar