تبليغاتX
شعرهای ناب ناب

سکوت

دلا شب ها نمی نالی به زاری      

سر راحت به بالین می گذاری
تو صاحب درد بودی ناله سر کن
 
خبر از درد بیدردی نداری
بنال ای دل که رنجت شادمانی است
بمیر ای دل که مرگت زندگانی است
میاد آندم که چنگ نغمه سازت
ز دردی بر نیانگیزد نوایی
میاد آندم که عود تار و پودت
نسوزد در هوای آشنایی
دلی خواهم که از او درد خیزد
بسوزد عشق ورزد اشک ریزد
به فریادی سکوت جانگزا را
 
بهم زن در دل شب های و هو کن
و گر یاری فریادت نمانده است
چو مینا گریه پنهان در گلو کن
صفای خاطر دل ها ز درد است
 
دل بی درد همچون گور سرد است

نوشته شده توسط محمودی در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 2:52 | لینک ثابت |

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است!

 

نوشته شده توسط محمودی در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 2:34 | لینک ثابت |

درآسنانه ی فصلی سرد

در محفل عزای آیینه ها

و اجتماع سوگوارتجربه های پریده رنگ

و این غروب بارور شده از دانش سکوت

چگونه می شود به آن کسی که می رود این سان

صبور

سنگین

سرگردان

فرمان ایست دا د

نوشته شده توسط محمودی در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 23:9 | لینک ثابت |
 

در این شب سیاهم 

گم کرده راه مقصود...

 از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

 

نوشته شده توسط محمودی در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 23:59 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط محمودی در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 0:36 | لینک ثابت |

کودکی ها

به خانه می رفت
 با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی ؟
مادرش پرسید
 دعوا کردی باز؟
 پدرش گفت
 و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد
به دنبال آن چیز
 که در دل پنهان کرده بود
 تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش
 و خندیده بود


نوشته شده توسط محمودی در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 23:48 | لینک ثابت |
 





Powered by WebGozar