تبليغاتX
شعرهای ناب ناب

شبی که ندانسته نطفه بودنم بسته شد

و تپش زندگی در قلبم به صدا در آمد

سحرگاهی که ورودم را به دنیای معما ها

با گریه آغاز و در آغوش مادرم دوباره به خواب رفتم،تو با من بودی

بچگی های معصوم پر از صداقت های مومن،پر از قهرمانهای جاودان

زمانی که خوشبختی در پرواز پروانه های رنگین بود،تو با من بودی

وقتی که یاس زندگی با پرواز پروانه ها به هوا رفت و خنده در چشمهای مهربانت مرد،تو با من بودی

لحظه ای که اولین بار چشم در آیینه دوختم و در حیرت بودنم فرو رفتم ،تو با من بودی

وقتی به پوچی قهرمانهای داستان ایمان آوردم

و به دنبال معنای پاکی در چشم آدمها خیره شدم

و تفسیر صداقت را در کتاب زندگی دورویی یافتم ،تو با من بودی

تو با من بودی از ابتدا از نخست مثل سایه مثل خواب

با من بودی بامن زیستی و با من رشد کردی

قهرمانها در چشم من مردند،صداقت در دستهای دو رویی له شد

خوشبختی در پرواز پروانه نبود ،و خدا لابه لای ابرها خانه نساخته بود

معما های زندگی یکی پس از دیگری حل شد

اما معما ی وجود تو بزرگتر و بزرگتر از وجودم گشت

به من بگو کیستی؟چیستی تو ،خواب هستی یا بیداری،رویا هستی یا هوشیاری

به من بگو تا شوق را از شور،عشق را از نور

و سیب سرخ زندگی رااز باغ رویا های دور بچینم،به من بگو

نوشته شده توسط محمودی در دوشنبه سی ام مهر 1386 ساعت 12:17 | لینک ثابت |

سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپر ده ایم

چو گلدان خالی،لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل،بود ما دیده ایم

اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است ،ما آورده ایم

اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه دشمنان ،گردنیم!

اگر خنجر دوستان،گرده ایم!

گواهی بخواهید،اینک گواه:

همین زخمهایی که نشمرده ایم!

ولی سر بلند و سری سر به زیر

و این دست عمری است به سر بر ده ایم

(کپی کردن با نام وبلاگ بلامانع است)

نوشته شده توسط محمودی در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت 15:41 | لینک ثابت |

 

 

تو که تازه به دل ما رسیدی

 

تو چه جوری ما رو دیوونه دیدی ؟

 

تو چه جور نقشه برامون کشیدی ؟

 

عمریه که عاشق خدائیه این دل ما

 

آخر خطه و باز فدائیه این دل ما

 

بیچاره خوش باور و ساده و پاکه دل ما

 

واسه یک ذره وفا عمری هلاکه دل ما

 

نکنه هوس گریبون دلت رو بگیره

 

نکنه تا جون گرفت دوباره این دل بمیره

 

نکنه اشک مارو تو هم بخوای در بیاری

 

نکنه حوصلمونو تو بخوای سر بیاری

 

ما دیگه حوصلهء حرفای پوچ رو نداریم

 

ما دیگه خسته شدیم طاقت کوچ رو نداریم

 

سر به سرم بذار، ولی سر به سر دلم نذار

 

یه باری از دوشم بگیر، مشکل رو مشکلم نذار

 

دل مارو تو دیگه، در به در این در و اون درش نکن

 

دل ما رو به خزونه ، تو با عشقت دیگه پرپرش نکن

 

تو یکی بیا و از پشت دیگه خنجرش نزن

 

ذوالفقار عشقتو ، تو یکی دیگه بر سرش نزن

 

بیا با ما تو یکی از ته دل یار بشو

 

راستی راستی بیا و عمری گرفتار بشو

 

نوشته شده توسط محمودی در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 ساعت 1:2 | لینک ثابت |
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست دویدم

چشم برام فرستادی تا ببینم که دیدم

اومدی حیرونم کنی؟که چی بشه نه وا... مات و پریشونم کنی که چی بشه نه وا...

پریشونت نبودم من حیرونت نبودم کفتی چشمات ببند وقت رفتنه...

 غمناک ترین لحظات انسان زمانی است که دل هوای گریستن دارد اما دیده به اشک نمی نشیند.

 علی(ع)

پشت پنجره هستی جز هیچ بزرگی هیچ نیست،جشن مرگم برپاست .زنده یاد پناهی

نوشته شده توسط محمودی در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 ساعت 11:17 | لینک ثابت |
 





Powered by WebGozar