تبليغاتX
شعرهای ناب ناب

اون روزا ما دلی داشتیم      واسه بردن جونی داشتیم

واسه مردن کسی بودیم      کاری داشتیم،پاییز و بهاری داشتیم

تو سرا ما سری داشتیم      عشقی و دلبریداشتیم

نوشته شده توسط محمودی در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت 1:36 | لینک ثابت |

آوارۀ دیوونه ام من بس کن!

سرگشتۀ میخونه ام من بس کن!

بس کن نزن آتیش به جونم ، بد کردی ای نامهربونم

من موندم و این درد دوری ، خستم از این عشق و صبوری

آوارۀ دیوونه ام من بس کن!

سرگشتۀ میخونه ام من بس کن!

من موندم و دل غرقه به خون ، تو شهر جنون

یه غریبۀ خستم ، تو بی خبر از حال منی

دستم نزنی که یه جام شکستم

دیوونۀ بی آشیونم ، گریونم و محتاج مستی

بیچاره من غمگین و تنها ، دل کندم از دنیای هستی

آوارۀ دیوونه ام من بس کن!

سرگشتۀ میخونه ام من بس کن!

گفتی چرا آوارۀ بی آشیونم؟ گفتی چرا بازیچۀ دست زمونم؟

من اسیر تو شدم ، ای که بستی پر من

داغ آتیشو نذار روی خاکستر من

رسوای بی پروا تو هستی ، من حیفه رسوای تو باشم

بیگانه با دنیای عشقی ، حیفه تو دنیای تو باشم

غم اونقده تو این صدا بود که نخوندم

اونقد عذابم دادی ای وای که نموندم

آوارۀ دیوونه ام من بس کن!

سرگشتۀ میخونه ام من بس کن!

نوشته شده توسط محمودی در سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 13:8 | لینک ثابت |

کسی اومد که حرف عشق و با ما زد                  دل ترسوی ما هم دل به دریا زد

به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی           چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست

ی عمری راه و در قدرت ما نیست                   باید پارو نزد وا داد ،باید دل رو به دریا داد

خودش میبرتت هر جا دلش خواست                به هر جا برد بدون ساحل همونجاست

به امیدی که ساحل داره این دریا                     به امیدی که آروم میشه تا فردا

به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره        به عشقی که شباشو نیست بی ستاره 

دل ما رفته مهمانی به یک دریای طوفانی        باید پارو نزد وا داد ،باید دل رو به دریا داد

نوشته شده توسط محمودی در دوشنبه پنجم شهریور 1386 ساعت 12:37 | لینک ثابت |
بیشتر از آنکه تصور کنی خیانت دیدم               و بیشتر از آنکه باور کنی قلبم را شکستند

اما تو نه خیانت کردی نه قلبم را شکستی       تو جگرم را آتش زدی

زبانم میگوید به امید آن روزی که روزگارت سیاهتر از پر کلاغ تیره تر از دروغ و غمگینتر از دم جدایی باشد

اما اما دلم میگوید به امید روزی که بر لبانت لبخند چشم انداز نگاهت زیباتر از بهشت و صد هزار پری کنیزت باشد  (مسعود فرد منش)

نوشته شده توسط محمودی در دوشنبه پنجم شهریور 1386 ساعت 0:21 | لینک ثابت |

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگویی خدا خدا
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او می گشاید!
او که به لطف و صفای خویش
گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
....
آن آتشی که در دل ما شعله می کشد
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود...
دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهکارهء رسوا نداده بود..
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام ما
" هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما"

 

نوشته شده توسط محمودی در دوشنبه پنجم شهریور 1386 ساعت 0:15 | لینک ثابت |
 





Powered by WebGozar